اين روزها
سايتها و نشريات زيادي به بررسي وضعيت روزنامهنگاران در ايران ميپردازند؛
روزنامهنگاراني كه تحريريهها را ترك كردهاند، استعفا دادهاند يا اخراج شدهاند،
آنها كه خط فكريشان با منافع و مصالح مسوولان روزنامهها يكسو نبوده ... روزنامهنگاران
روزنامههايي مانند اعتماد، سرمايه و...
در كنار
گلايههاي روزنامهنگاران در وبلاگها و مصاحبههايشان در سايتها و نشريات مختلف،
گلايههايي هم هست كه صدا نميشود تا شنيده شود.صداهايي كه تنها در چهارديواري
تحريريهها يا جمعهاي دوستانه در گوشه حياط، راهرو، آشپزخانه روزنامهها و نهايتا
ميان راه برگشت از روزنامه به خانه طنين مياندازد.
روزنامهنگار
راضي؟ كجا؟ در كدام خاك؟ از نگاه من كه روزنامهنگار راضي هيچ كجاي جهان پيدا نميشود؛
كجا هست كه نوشتهاي سانسور نشود؟ يا بنا بر مصلحت تغيير نكند؟ كجاست كه
دولتمردان، روزنامهنگاران را براي گفتن حقايق آزاد بگذارند؟ براي گفتن ظلمي كه ميشود
يا نشان دادن حقي كه بايد خواست؟بگذريم از مسايل ديگر مانند نگاه كارمندي به
خبرنگاران و روزنامهنگاران، مشكلات بيمه، پرداخت حقوق منظم، بهانههاي كسري حقوق
و تعيين حداقل دستمزد و اخراج .
هر وقت
صحبت از امنيت كاري در شغلي مانند روزنامهنگاري ميشود، خندهام ميگيرد! امنيت
در مشاغل سه دستهاند: جاني، شغلي، مالي.
تصور من
از كار روزنامهنگاري اين بوده كه اين شغل در هيچ كجاي جهان امنيت جاني ندارد؛ انتظار
بيهودهاي است اگر بپنداريم ميتوان افشاگري كرد و هر چه غول فساد مالي و اخلاقي
رشته كرده را پنبه كرد و صداي كسي درنيايد.البته اين نوع امنيت را در ايران ميتوان
يافت؛در ايران فساد مالي و اخلاقي نه تنها در دستگاهها و سازمانهاي دولتي و
خصوصي بلكه در زميني كه بايد حقيقت از آن برويد هم، چنان ريشه دوانده كه روزنامهنگار
افشاگر، قهرماني آرماني و رويايي بيش نيست. اگر بخواهيم هم نميتوانيم انتظار
داشته باشيم در ميان نشرياتي كه حتي خصوصيترينشان هم اين روزها به خاطر سهميهها
و اعتبارات و منافع منتشر ميشوند، چنين روزنامهنگاري پرورش يابد.
و اما
امنيت شغلي؛ اين هم مقولهاي است كه همه جاي دنيا ميتوان نشانههايي از نقض آن را
ديد. تغيير دولت، تغيير سياست احزاب يا حتي اشتباه غيرعمدي هم ميتواند هر كجاي
دنيا منجر به تعطيلي نشريهاي شود.بگذريم از اينكه در ايران مسوولان بيش از آنكه
به دنبال انتشار نشريات باشند تا تضارب آراء به وجود آيد و از همفكريها و حتي
مناظرهها، راهي براي بهتر زيستن بيابيم، به دنبال وضع قوانين و پيدا كردن بهانههايي
هستند تا تنها يك صدا شنيده شود.ايران تنها نيست، كشورهاي ديگري هم هستند كه
اينگونه عمل ميكنند.
امنيت
مالي هم اگر هر جاي دنيا ركن اصلي كار باشد در ايران نكته طنزي بيش نيست. در كشوري
كه بيش از نيمي از روزنامهنگاران اگر هر دو ماه يكبار هم حقوق بگيرند، خوشحالند؛
جايي كه حقالتحرير نويسها گويي براي رضاي خدا كار ميكنند و اخراجيها و مستعفيها
براي تسويه حساب و دريافت حقوق معوقه بايد در راهروي دادگاهها اتراق كنند،
درخواست بيمه يعني دراز كردن پا بيش از گليم، انواع و اقسام بهانهها براي كسر شدن
از حقوق در اولويت كارفرماهاست و اضافه حقوق و مزايا و حق مسكن و اياب و ذهاب
و...جايي در برنامهي آنها ندارد و...
در چنين
شرايطي روزنامهنگاران ايراني بايد توقع ياري از چه كسي داشته باشند؟ از انجمن
صنفي روزنامهنگاران كه براي باور اينكه شما يك روزنامهنگاريد بايد صدها دليل و
برهان داشته باشند اگر شما را پشيمان نكنند؟ انجمني كه هيچ گونه اهرم فشاري براي
دفاع از حق روزنامهنگاران ندارد جز برگزار كردن تجمع؟ آن هم فقط در محل سربسته
انجمن؟از اعضاي هيات مديرهاي كه خودشان در روزنامههايي قلم ميزنند كه روزنامهنگاران
در آنها عاصياند؟مشكلات را ميبينند و دم نميزنند؟از اعضايي كه در كادر مديريتي
اين انجمن فعال هستند و در مقام دبيري تحريريه روزنامه هم كاري به جز گوش ايستادن
و مجيز گويي نميتوانند انجام دهند؟ از بازرسان انجمن كه بايد مراقب باشند حقي از
روزنامهنگاران ضايع نشود در حالي كه حتي قادر نيستند عدالت را در روزنامهاي كه
در آن كار ميكنند برقرار كنند و خواهان اجراي قانون باشند؟ يا حتي از همكاران
خود وقتي كه هر روز و هر لحظه فراموش ميكنيم كه روزنامهنگاريم و تنها مشغوليت هر
روزهمان دنبال كردن اخبار روزانه خاله خان باجيهاست؟
گاهي فكر
ميكنم نه تنها دولت در از بين رفتن شغلي
به نام روزنامهنگاري نقش بازي كرده بلكه صاحبان نشريات هم در اين ميان بازي
تاثيرگذاري داشته اند و ...خود ما هم....خود ما هم در اين زوال كوشيديم.
روزنامهنگاري
در ايران گويي، مردهاي است كه بدون كفن روي خاك مانده و ما باور نداريم؛ فكر ميكنيم
هستيم و نفس ميكشيم و مينويسيم...كدام نفس...كدام نوشته...


