تبليغاتX
روز نت - خسته شدم از نوشتن در این خاک سرد

روز نت

زنگ که خورد این موبایل لعنتی، حس میکردم خبر خوبی نیست که میخواد از آنطرف خط پرت شود در گوش من. روز پنجشنبه، روز بعد از صفحه بندی که سی دی هفته نامه رفته چاپخونه چه کاری میتونن با من داتشه باشن جز این که خبر خاصی شده باشه؟
دبیرم بود.سلامی و خسته نباشیدی! مثل همیشه پر انرژی نبود...سر به سرم نگذاشت که دخترم، شبنم...که چه خبر از کجا...کوتاه گفت.انگار نه حوصله مقدمه چینی داشت، نه تحمل صبر کردن: شهروند هم توقیف شد! اول باور نکردم. چند هفته بود زمزمه توقیف در گوش همه ما وزوز می کرد. هر هفته هم ازش می پرسیدم شهروند در چه حاله؟ وزارت فلان...سازمان بهمان...چی شد...دادگاه...هر هفته هم به خنده می گذشتیم از این همه دلواپسی...هر هفته هم که شهروند روی کیوسک را می دیدم می خندیدم به همه نگرانیم از ننوشتن در جایی که دوستش داشتم. باور نکردم. مثل هر هفته خندیدم. منتظر بودم او هم بخندد و بگوید شوخی بود دخترک! خوب حالا چطوری؟ منتظر بودم از خنده منفجر شود و بگوید کم جنبه نباش... یا اصلا نخندد و ادامه دهد. اما بالاخره بگوید که شوخی بود، سر وقت مطلبت رو بفرست. او ادامه داد...اما نخندید. اما نگفت شوخی است. پرسیدم چرا؟ سوال احمقانه ای بود. ما که می دانستیم چرا. چیزی در دلم جا به جا شد. دلم میخواست بگوید نگران نباش...حل می کنیم این مشکل لعنتی را. اما او سکوت کرد. دلداری اش دادم...باید این اتفاق می افتاد. از بچه ها پرسیدم...چکار می کنند...کجا می روند...آیا دوباره دور هم جمع می شویم؟...
این بار اولین بار بود که او تلفن را قطع کرد و نگفت منتظر مطلبت هستم...نگفت زیاد می نویسی شبنم، کمتر! نگفت جدول بده برای مطلب!... من هم سر و کله ای نداشتم بزنم که من میان تیتر می زنم.جدول خشک و سرد می کنه مطلبم رو. اعتراض نکردم که 700 کلمه کم است... نمی شودف فونت رو کمی کوچکتر...بحث نکردیم سوژه این هفته چیست
این بار در تمام ده سالی که در مطبوعات کار می کنم، اولین بار بود که بغض کردم برای توقیفی...اولین بار بود که دلم سخت گرفت...اولین بار بود که خسته شدم از نوشتن توی این خاک سرد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  |